#چشمان_آتش_کشیده_پارت_336
- آره رايان بهم گفته بود.
با شنيدن اسم رايان، گوشام تيز شد. کثافت همش زير سرِ اونه. پيداش کنم دندونام بي معطلي تو گردنشه؛ ولي ... اون که .. پيش آنيداس!
حالت صورتم بلافاصله ترسيده شد.
_ آنيدا کجاست؟
با پشت دستش روي گونهام کشيد و انگشت کوچکشو روي لبام نگه داشت، با انزجار سرم رو عقب بردم که سريع با دست ديگهاش چونهام رو گرفت. محکم فشارش داد و با اينکه دردم اومده بود، خم به ابرو نياوردم.
- بهتره گوشاتو باز کني عزيزم. زندگي معشوقهات تو دستاي منه و اگه بخواي ساز مخالف بزني ...
انگشت اشارهاشو نمايشي روي گلوش کشيد و گفت :
_ديگه نميبينيش.
- الکس.
با صداي مردي که از تو تاريکي شنيده شد، خودش رو عقب کشيد. برگشت بره ولي يه مرتبه ايستاد و در حالي که از بالاي شونهاش نگاه مغروري بهم مي انداخت، گفت :
romangram.com | @romangram_com