#چشمان_آتش_کشیده_پارت_334
_تو نگران نباش، سعي ميکنم خودمو کنترل کنم.
- که اينطور!
پاي چپش رو بلند کرد و توي نور گذاشت. يک کفش براق پاشنه دار که پاشنهاش حداقل پنج سانت بود. و اون ساق پاي کشيده و خوش تراشي که هر مردي رو فريب ميداد و حتي به پاهاش مي انداخت. کمرش رو مايل کرد جوري که انگار به جايي تکيه داده، پاي راستش رو هم جلو آورد. نگام روي دامن کوتاه مشکيِ چرمش که تو نور برق ميزد، موند. قدِ کشيدهاش بدون اون کفشا بازم بلند بود. بيشتر مايل شد و بالا تنهاش رو تو نور گذاشت. دکلتهي مشکيِ چرم که تنگ بود و اندامشو کامل نشون ميداد. روي بازوي چپش خالکوبيِ سياهي از حرف V بود، که از نوکش چند قطره ميريخت. گردنبندِ بلندي هم داشت که تا سينههاش ميرسيد. اونم به شکل V بود و مشکي، دست چپشو جلو آورد و با دست ديگهاش تکيه داد. ديگه نوبت سرش بود. پس چرا لفتش مي ده؟
_ خوب؟
خندهي آرومي کرد که در جوابش خرناسه کشيدم. وقتي ساکت شد و کامل تو نور اومد، حس کردم ثانيهها متوقف شد.
نميتونستم چيزي بگم و چيزي رو هم که ميديدم باور نداشتم. به سختي لبام رو تکون دادم و گفتم :
_ چط..چطو..چطور .. ممکنه؟
لبخند جذابي زد و گفت :
_ من که بهت هشدار دادم!
romangram.com | @romangram_com