#چشمان_آتش_کشیده_پارت_328
- خيلي خوبه .. دوست دارم ببينمش . گفتي فاميليش چيه ؟
آب دهنمو قورت دادم و گفتم :
ـ اندريک... يوهان اندريک .
يکباره نگاهش تيره شد : اندريک ..
اوه اميدوارم دربارهي شايعات چيزي نشنيده باشه .
- بايد آدم جالبي باشه..
ظرف سوپو جلوم کشيدم و مشغول خوردن شدم ..
- ميدوني، من يه دوست قديمي داشتم که اسمش دقيقا يوهان اندريک بود .
قاشق از دستم تو ظرف رها شد و صداي بلندي توليد کرد..
- چي شد آنيدا ؟
romangram.com | @romangram_com