#چشمان_آتش_کشیده_پارت_326


- چيه مورد پسند نيست ؟

ـ خوبه ولي.. واسه يه قرار بايد بهتر باشه .

نفسش‌و عميق رها کرد . احتمالا از پيشنهادش پشيمون شده ...

- خيل خوب ، من ديگه مي رم ..

از روي مبل بلند شد و پالتوش‌و درست کرد . به طرف پنجره رفت که گفتم : وقتي شب اومدي پالتوت‌و دربيار ..

بدون اينکه چيزي بگه ، پنجره رو باز کرد و با جهش بلندي پريد پايين ..

به سمت پنجره رفتم و نگاه کردم ولي نبودش .. کمي به سمت پايين مايل شدم که يه توده‌ي سياه با سرعت از لبه‌ي پنجره آويزون شد . قلبم از شدت ترس کم مونده بود از کار بايسته .. رايان لبخند مرموزش‌و با يه چشمک تحويلم داد . خوبه زودتر از چيزي که فکر مي‌کردم، تلافي کرد.



- يادم رفت خداحافظي کنم .. ولي با تموم اينا ، چيزي که باعث تفريحم ميشه اينه که امشب من جاي يوهانم و قراره به عنوان دوست پسرت معرفي بشم ..

چشمک ديگه‌اي زد و ادامه داد :


romangram.com | @romangram_com