#چشمان_آتش_کشیده_پارت_325
ـ يهکم زوده .. هفت و نيم بيا
سرشو تکون داد و گفت :
ـ باشه .
ـ يوهان تو دانشگاه هم درس مي ده ..
ابروشو سوالي بالا برد که ادامه دادم :
ـ تحصيلات تو چيه ؟
کمي چهرهاش جمع شد و گفت :
ـ تو که فکر نميکني کتاباي اون موقع با الان يکي باشه ؟
ـ واي خدا.. پس تو.. ولش کن درمورد دانشگاه چيزي نگو .
پوکر نگام کرد. مثل اينکه بهش برخورده. نگاهي به لباساش انداختم ..خوب بود ولي ميتونست بهتر باشه .
ـ لباسات ...
romangram.com | @romangram_com