#چشمان_آتش_کشیده_پارت_310


بي ربط به سوالش گفتم : تو قبلا اين جا بودي!

يه قدم بهم نزديک شد و گفت :

ـ آنيدا

که عقب تر رفتم

ـ جلو نيا

- تو چت شده ؟

وقتي پشتم به ديوار برخورد کرد، احساس کردم حجم سردي روي بدنم نشست .

ـ تو يه دروغ گويي ...

بي اراده دو قدم جلو اومد که با صداي تقريبا بلندي گفتم :

ـ جلو نيا


romangram.com | @romangram_com