#چشمان_آتش_کشیده_پارت_302


ـ خوب حالا چي‌کار کنيم ؟

بهم چشم دوخت و همزمان که کنارم مي‌اومد گفت:

ـ تو برو تو و کتاب ‌و بيار

ـ تو نمياي ؟

- نه، ممکنه بشناستتم

ـ پيتر که تو عمارت نيست!

- خدمه‌اش که هست

اين وقت روز فقط ماري و توماس عمارت بودن. ماري که امکان نداره خون آشام باشه ولي توماس ...

ـ توماس هم خون آشامه ؟

نيشخندي زد و گفت‌:


romangram.com | @romangram_com