#چشمان_آتش_کشیده_پارت_285

دوباره يک نيشخند تحويلم داد و بي جواب بلند شد و ايستاد.

- زياد خوابيدي، ديگه وقت بيدار کردنت بود.

در حد انفجار عصبي بودم. بالشتم‌و با سرعت به طرفش پرت کردم که با خونسردي گرفتش.

با داد رو بهش گفتم :

_توي لعنتي من‌ رو بوسيدي.

- به نظر نمي‌اومد بدت اومده باشه .

من : تو.. تو..

درو باز کرد و گفت : اينجا اتاقته‌، راحت باش و کمتر حرص بخور.

فرياد من همراه با بسته شدن در شد. چطور تونست؟ چطور؟ اصلا منه احمق چرا نفهميدم؟ اون صورت بدون ريش و چشماي بيش از حد براقش، لعنتي لعنتي لعنتي .. دستم‌ رو به طرف موهام بردم و کشيدمشون مي‌کشمش، من اون رايان ر‌و مي‌کشم. تقريبا بيست دقيقه درحال خودخوري و کشيدن نقشه‌ي قتل براي رايان بودم که بالاخره دست برداشتم و اتاق‌و نگاه کردم.

يک اتاق خواب شيک که با وسايل به روزي پُر شده بود؛ ديوارا رنگ کرم با طرح و نقش گل رز سرخ برجسته داشتن. کمد لباس دو در کنار ميز توالت بود و هردو ست اتاق بودن. ملافه‌ي کرم رنگي که روم بودو کنار زدم و به طرف دري که سرويس بايد باشه، رفتم. لباسام همون ديشبيا بود و کاپشنم روي صندلي کنار تخت قرار داشت. نفسم ر‌و پر صدا فوت کردم‌و داخل سرويس شدم. سمت چپ حموم و سمت راست دست‌شويي بود. اول تصميم گرفتم برم دست شويي و بعد برم حموم.

نمي‌دونستم اينجا لباس براي استفاده هست يا نه، براي همين لباسام ر‌و بيرون گذاشتم تا خيس نشه با تنظيم کردن آب موهام‌ رو آزادانه زير قطره‌هاي ولرم رها کردم. با حرکت هر قطره روي پوستم، آرامش ذره ذره تو تنم پخش مي‌شد. ليف ر‌و برداشتم و شامپو بدن ر‌و بهش زدم و تمام بدنم کشيدمش.

romangram.com | @romangram_com