#چشمان_آتش_کشیده_پارت_273
" بهتره گورت رو از لندن گم کني وگرنه آدماي بيشتري قبل اينکه بتوني کاري کني، ميميرن. "
قلبم تند تند ميزد و ترسيده بود. مضطرب به رايان نگاه کردم. سرش رو به سمتم مايل کرد که گفتم :
_ يعني کار پيتره؟
- نه، فکر نکنم. چرا بخواد به تو آسيب بزنه؟
_اون سه تا خون آشام هم بدون اينکه بشناسنم ميخواستن من رو بکشن.
- نميدونم، خيلي مبهمه بايد از يوهان بپرسيم. شايد اون بدونه.
_ چطور؟
- ممکنه من رو با اون اشتباه گرفته باشن.
_ چرا اين رو ميگي؟
- من زياد تو شهر نميام، احتمال اينکه با من مشکل داشته باشن کمه و اين که من هيچ کاري نکردم.
_ حتي تو سيصد سال گذشته؟
romangram.com | @romangram_com