#چشمان_آتش_کشیده_پارت_268


- متشکرم ، اِم..

رايان مِنو رو برداشت و ادامه داد : فکر کنم براي پيش غذا، سوپ مرغ خوب باشه غذاي اصلي هم استيک مي‌خوايم ولي آب دار باشه. براي دسر هم پودينگ زعفراني.

نمي‌دونم حالت صورتم چطور بود ولي رايان به محض ديدنش به پام لگد زد. اوه لعنتي درد داشت.

پيش خدمت وقتي سفارشا رو يادداشت کرد، نگاه خيره‌اي به رايان انداخت و نگاه گذرا و کنجکاو گونه‌اي به من. وقتي چشماي سياهش ر‌و ديدم سريع برگشت و رفت. به محض دور شدنش، عصبي به رايان گفتم :

_تو من‌و چي فرض کردي يه گاو نَر؟

- معلومه که نه، تو ماده‌اي عزيزم.

دستام‌ رو مشت کردم و آماده‌ي زدن بودم که سريع ادامه داد :

_ منظورم اينه که منم مي‌خوام بخورم. همه‌ي اونا رو که قرار نيست تنهايي بخوري.

خدايا من امشب دچار ضعف اعصاب نشم، لطفا..لطفا .

چشمام ر‌و ريز کردم و گفتم :


romangram.com | @romangram_com