#چشمان_آتش_کشیده_پارت_266


- ببين پسر من قصد ندارم بهش آسيب بزنم، خوب؟ مي‌توني اون رادار گرگينه‌ايت‌و خاموش کني.

- از کجا باور کنم؟

-‌ از اون جايي که من خيلي قبل از تو اينجا بودم و فرصت زيادي داشتم. حالا برو کنار تا نکشتيش.

حرکت سريع و فراطبيعيش کمي دلم‌ رو پيچ و تاب داد، ولي بي حال تر از اوني بودم که واکنشي نشون بدم.

- ممکنه حالت‌و بد کنه ولي براي سريع رسيدن خيلي مؤثره

اوه نه.

وقتي شروع کرد به دويدن با سرعتي بي نهايت بيشتر از قبلي، احساس کردم سرماي هوا تو صورتم سيلي مي‌زنه. با حس درد وحشتناکي که داشت، خودم‌ رو تو آغوش رايان مچاله کردم که اونم محکم‌تر من‌ رو به خودش فشرد. دلم مي‌خواست جاي اون‌، يوهان من‌ رو گرفته بود ولي .. به طور عجيب و شوکه کننده‌اي از اين وضع بدم نمي‌اومد. وقتي بالاخره ايستاد صداش‌و شنيدم.

- خوب خوشگله رسيديم. پايين مياي يا مي‌خواي تا داخل رستوران هم ببرمت؟

حرفش خيلي بي‌شرمانه بود و مطمئن بودم حتي با وجود رنگ پريدگي صورتم ‌ گونه‌هام سرخ شده. سريع بدنم‌ رو تکون دادم که حرکت کرد و پايين گذاشتتم. به محض ديدن صورتش، لبخند شيطاني و چشماي سياه براقش باعث حرصي شدنم شد. خون آشام موذي و نفرت انگيز.

_ مي‌دوني خيلي آزار دهنده‌ايه؟


romangram.com | @romangram_com