#چشمان_آتش_کشیده_پارت_246
به حرفش بلافاصله واکنش نشون دادم و گفتم :
_ چي، چرا اينو ميگي؟
- اون کتاب لعنتي و چشمايي که رنگ آتش داره؛ فقط خون آشاماي اصيل چشماشون به رنگ آتش درمياد. من از همون اول قرار بوده يه خون آشام اصيل بشم، اسم کتابي که دستته اينو ثابت ميکنه اون نوشتهها مال قبل خون آشام شدنمه، مال وقتي که يه انسان بودم ولي اسم کتاب، چشمان آتش کشيده بوده.
آشفته دو تا دستش رو تو موهاش فرو کرد. هر لحظه رنگ صورتش رنگ پريده و رنگ پريده تر ميشد. وقتي به چشماش نگاه کردم متوجه شدم بين رگههاي سياه چشماش، رگههاي نارنجي و سرخ ظاهر شدن.
_بهتره آروم باشي.
با سرعت از روي مبل بلند شد و لگدي به ميز جلوش زد، که ميز چپه شد و مجلههاي روش پخش و پلا. ترسيده گوشهي مبل جمع شدم. عصبي داد نسبتا بلندي کشيد که تنم رو لرزوند.
- لعنتي، چرا مـن؟ چرا مـــن؟
زمزمه وار گفتم :
_بس کن يوهان، خواهش ميکنم.
با سرعت جلوم زانو زد و عصبي غريد :
romangram.com | @romangram_com