#چشمان_آتش_کشیده_پارت_227

_تقصيره تو بود، اگه اونطور مرموز رفتار نمي‌کردي مشکلي پيش نمي‌اومد

عصبي به طرفم اومد که قدم قدم عقب رفتم. با برخورد پشتم به تنه‌ي درخت، با نااميدي خواستم بچرخم که دستش‌و بالاي سرم گذاشت و تو تنگنا قفلم کرد . هرم سرد نفسش ر‌و روي گونه‌ام رها کرد که لرزيدم.

_ بهتر.. بهتر نيست بريم؟

- بايد قول بدي ديگه بيخيال کنجکاويت بشي.

_ اوه ‌تو خيلي سخت مي‌گيري

- جدا ؟ مي‌خوام بدونم اگه من نبودم چطور فرار مي‌کردي؟

_ منظورت چيه؟

قدم قدم عقب رفت و گفت :

_ منم يکي از اونام، ولي با اين تفاوت که قوي ترم اگه مي‌توني فرار کن.

شوکه شده به يوهان که چشماش برق زد و حالت حمله گرفت، نگاه کردم. دندوناش‌و بهم نشون داد و خرناس بلندي کشيد.

_ تو اينکارو نمي‌کني.

romangram.com | @romangram_com