#چشمان_آتش_کشیده_پارت_222
_ چشماي سرخ اون شب، تو از پنجره بيرون پريدي تا منو بگيري مگه نه؟
- آها آره، پريدم تا بگيرمت.
_ چرا انکارش ميکردي؟
- ميخواستم ازت محافظت کنم.
_ولي تو بدجوري عصبانيم کردي.
- ميدوني به نظرم تو از انکار اون چشما و اون سه نفر ناراحت نبودي.
حق به جانب اخم کردم و گفتم : _معلومه که بودم.
- شايد کمي بابتش ناراحت بودي، ولي دليل اصلي ناراحتيت؛ انکار اون بوسه بود.
_ نه خير
- انکار نکن.
romangram.com | @romangram_com