#چشمان_آتش_کشیده_پارت_221
_ چطور، چطور ممکنه!؟
- اينکه بيست و چهار سالم نيست؟
_ نه نه .. اينکه .. اوه حتي نميتونم به زبون بيارم.
خندهي آرومي کرد و گفت : _ميدونم باورش سخته!
_ يوهان اون کتاب، تو نوشتيش مگه نه؟
- دربارهي منه ولي من ننوشتم. تاريخش مال سيصد سال پيشه.
_ ولي از زبون توعـه انگار.
دستي به موهاش کشيد و گفت : _بايد خودت بخونيش؛بهتره بعدا دربارهاش حرف بزنيم.
_هي ديدي حرفاي من حقيقت داشت.
گيج بهم نگاه کرد و گفت :
_ چي؟
romangram.com | @romangram_com