#چشمان_آتش_کشیده_پارت_220
اوه خداي من، يک خون آشام!؟
_ کي .. چطور!؟
- ميدوني، تو درست فهميدي من سي و چهار سالم نيست.
_ چي! پس چند سالته!؟
- يه جورايي ميشه گفت، که بيست و چهار سالمه .
_ منظورت چيه؟ يعني چي يه جورايي؟
- خوب من در اصل صد و بيست و چهار سالمه.
چشمام گرد شد و تنها چيزي که تونستم بگم، اوه بود! لبخند کمرنگي به حالت شوکه شدهام زد و طرهاي از موهامو پشت گوشم فرستاد.
- نفس بکش آنيدا.
صداي آهنگين و ملودي وارش باعث شد به خودم بيام و نفس بکشم.
romangram.com | @romangram_com