#چشمان_آتش_کشیده_پارت_216


- بايد از اينجا بري.

همونطور شوکه به يوهان نگاه کردم که داد زد :

_ فرار کن آنيدا

نمي‌تونستم از جام تکون بخورم که الکس و مو بوره با سرعت به سمت يوهان اومدن. يوهان همزمان که فرياد بلندي کشيد، با سرعت روي هوا پرش کرد و گردن الکس‌و گرفت محکم روي زمين کوبوندش و با يک حرکت سرش‌ رو جدا کرد و به طرف ديگه پرت کرد مو بوره عصبي خودش‌ رو به يوهان رسوند و مشت محکمي به صورتش زد. يوهان از درد خم شد، که مو مشکي از فرصت استفاده کرد و روي زانوهاش انداختش. محکم و سريع دستاش‌ رو از پشت گرفت.

- انتقام برادرم‌و ازت مي‌گيرم.

مو بوره دوتا دستش ر‌و بالا آورد و کنار گردن يوهان گذاشت، لعنتي چي‌کار مي‌خواد بکنه؟

مو بوره پوزخندي بهم زد و گفت :

_‌ بهتره باهاش خدافظي کني.

نه، ناخودآگاه شروع کردم به دويدن سمت يوهان و داد زدم :

_ نه اينکارو نکن، نه يوهان ..


romangram.com | @romangram_com