#چشمان_آتش_کشیده_پارت_215
يوهان با دست چپش گرفتم و بلند گفت :
_بهتون گفته بودم نبايد بهش نزديک بشيد.
مردي که موهاي قهوهاي داشت کمي جلو اومد و گفت :
_طعمه با پاي خودش اينجا اومده، چرا دست رد بهش بزنيم؟
- برو عقب الکس، اگه بهش نزديک بشي ميکشمت.
- درسته که تو اصيلي؛ ولي ما هم سه نفريم. فکر نميکني که بتوني از پس ما بر بياي؟
يوهان خرناسي کشيد و گفت :
_ اگه جلو بياي سرنوشتت مثل تِد ميشه.
مو بوره با حرف يوهان عصبي شد و داد زد :
_ لعنتي تو واسه اون دختر برادر منو کشتي!
با سرعتي که انگار پرواز کرده باشه جلو اومد ولي قبل اينکه برسه يوهان با يه جهش بلند روي هوا بهش ضربه زد و به درخت کوبوندش، اون يکي مرده که يوهان الکس صداش زد، با دو جلو اومد و به يوهان تنه زد. شوکه به يوهان که دندوناش رو به گردن الکس فرو برد، خيره شدم. اون يکي مرد مو مشکي به پاي يوهان لگد محکمي زد که باعث شد يوهان الکسو ول کنه. به جاي دندوناي يوهان روي گردن الکس خيره موندم که به سرعت خوب شد و انگار نه انگار که زخمي اونجا وجود داشته. اين، اين چطور ممکنه!؟ يوهان با الکس و مرد مو مشکي درگير بود؛ که مو بوره با سرعت جلوم اومد. از وحشت جيغي کشيدم ولي قبل اينکه جلوتر بياد، يوهان پرش بلندي کرد و موهاش رو گرفت. با قدرت به عقب پرتش کرد و بي حال روي زانوهاش افتاد.
romangram.com | @romangram_com