#چشمان_آتش_کشیده_پارت_211
اومدم بگم نه که با فکري که تو سرم شکل گرفت، صبر کردم.
_ بله، براي آموزش اومدم.
- عزيزم بايد از آسانسور استفاده کني. اول طبقه دوم برو بعد مي رسي به راهرو، برو سمت راست و بعدش هم راهروي سمت چپ _خيلي ممنونم.
سريع از کنارش رد شدم و راهرو رو براي رسيدن به آسانسور طي کردم. جلوي آسانسور چند نفر بودن با باز شدن در، سريع رفتم تو و دکمهي طبقهي دوم رو فشردم.
با توقف اسانسور تو طبقهي دوم سربع بيرون رفتم. دوتا راهرو پيش روم بود، خوب اول بايد برم راست با قدماي بلند حرکت ميکردم و به فلشايي که اورژانسو نشون ميداد نگاه ميکردم. وقتي به اورژانس رسيدم کمي ايستادم تا نفسم بالا بياد. روپوشم رو صاف کردم و جلو رفتم. وقتي به قسمت سي سي يو رسيدم، نگاه گذرايي به داخلش انداختم و رفتم تو. همون زني که ظهر ديده بودم، رو تخت بيهوش بود. به طرف تخت نزديک شدم و اطلاعاتشو خوندم.
نام بيمار : سوفي.
نام خانوادگي : جَبکات.
علت بيماري : جراحت روي گردن.
نزديک تر رفتم و به باندي که روي گردنش بود، نگاه کردم. کمي بازش کردم که نگام روي گردنش موند. نزديک شاهرگ اصلي دوتا سوراخ ريز و نزديک بهم وجود داشت باندو سرجاش برگردوندم و سريع برگشتم بيرون. اون ديگه چه زخمي بود؟ جاي دندوناي حيوون کامل و بدون هيچ زخمي روي گردن زنه بود؛ يک حيوون هيچ وقت اين شکلي شکار نميکنه. فقط جاي دوتا دندون بود درصورتي که بايد جاي چهارتا دندون باشه.
به دنبال اون دوتا مردي که دوساعت پيش آوردن، جلوتر رفتم ولي بيماري با مشخصات اونا پيدا نکردم. به راهروي چپم نگاهي کردم که صدايي از پشت سرم پروندتم.
romangram.com | @romangram_com