#چشمان_آتش_کشیده_پارت_206
هردوشون شماتت بار نگام کردن.
_ ميشه بس کنيد؟
- چرا حالت بد شد؟
اين اصلا سوالي نبود، که دلم بخواد جوابش رو بدم . چشمام رو بستم و سرم رو به دستام تکيه دادم. اين بهترين روش واسه منصرف کردن از جوابم به سوالشونه.
_ حالت تهوع دارم، ميخوام برم بيرون.
- بلند شو ميبرمت.
زير چشمي به يوهان که منتظر نگام ميکرد، چشم دوختم. دانکن يک قدم عقب رفت و گفت :
_ من بايد برم جايي بعدا ميبينمت.
با رفتن دانکن از روي چهارپايه بلند شدم.
_ فکر نکن الان که باهات ميام به معني انتخاب تو هست.
romangram.com | @romangram_com