#چشمان_آتش_کشیده_پارت_205

- بيشتر بخور

چشمام ر‌و ريز کردم و گفتم : _نمي‌تونم حالت تهوع دارم.

زير لب لعنتي گفت و ليوان‌و روي ميز گذاشت.

-‌ با اين حالت اونجا چي‌کار مي‌کردي؟

_‌ رفته بودم تا حالم عوض بشه.

- جدا ؟‌ فکر نمي‌کني راه ر‌و اشتباه رفتي؟

جوابش ر‌و ندادم، که صداي باز شدن در به گوشم خورد.

- هي يوهان، من آنيدا رو پيدا نک..

دانکن با ديدنم ساکت شد و تند جلو اومد

- کجا رفتي؟

_ رفتم هوا بخورم.

romangram.com | @romangram_com