#چشمان_آتش_کشیده_پارت_204


_دونفر ديگه زخمي شدن.

همزمان که دستم‌و مي‌کشيد گفت : _خوب‌ چه ارتباطي به تو داره؟ واسه اين اومدي اينجا؟

دستم‌ رو جهت مخالف کشيدم که عصبي بهم زل زد.

_ فقط همين!؟ شايد به جاي اون دوتا من بودم؛ اون موقع هم انقدر برات ساده و بي اهميت بود؟

دندوناش ر‌و محکم بهم فشرد و خشمگين کنار گوشم گفت :

_ چرت نگو آنيدا داري از زور ضعف بيهوش مي شي، بهتره به جاي لجبازي کردن دنبالم بياي

با شدت بيشتري دستم‌ رو کشيد که مجبور شدم دنبالش برم.

_ اون يکي پسر هم اينجا بوده مگه نه؟

چشم غره‌اي بهم رفت و جهت مخالف راهرو حرکت کرد. جلوي دري که ازش اومده بودم ايستاد و بازش کرد، دوباره راهروي تاريک ولي اينبار با يوهان

وقتي روي نزديک ترين چهار پايه نشوندتم، از روي ميز پشت سرم ليواني رو برداشت. وقتي به لبم نزديک کرد امتناع کردم. ولي اون با جديت بيشتري به لبم فشرد و محتواي داخلش‌و تو دهنم ريخت. با مزه کردن آب پرتقال، دهنم‌ رو باز کردم. دو قلوپ خوردم و کشيدم عقب.


romangram.com | @romangram_com