#چشمان_آتش_کشیده_پارت_195

- تو مطمئني دانکن؟

- آره، دوبار آزمايشش کردم خون من توش بود.

- لعنتي بايد بيشتر حاست‌و جمع کني. نمونه رو دور انداختي؟

يوهان به دانکن نزديک‌تر شد و با صداي آروم‌تر ادامه داد :

_ مي‌دوني که خون ما چطوريه و چه عواقبي داره

دانکن پريشون دستي به موهاش کشيد و مثل يوهان آروم گفت :

_ مي‌دونم، بعد اينکه آزمايشش کردم، دور انداختمش؛ به آنيدا درباره‌ي نمونه چي مي‌خواي بگي!؟

- مي‌گم نمونه‌ به هواي گرم آزمايشگاه واکنش نشون داده يا شايدم بگم نمونه رو اشتباه بهش دادم. از خونت به آنيدا که نخورد؟

- نه، مراقب بودم جايي نريزه.

يوهان درِ ماشينش ر‌و باز کرد و همزمان گفت :

_خوبه.

romangram.com | @romangram_com