#چشمان_آتش_کشیده_پارت_192
_محض رضاي خدا ولم کن، من غصهي کنسل شدن شام با دانکنو نميخورم.
دستم رو کشيد و نزديک خودش نگه داشت.
چشماش رو تو صورتم چرخوند و گفت :
_ پس اگه ناراحت نيستي با من شام بخور.
شوکه شده نفسم رو حبس کردم.
_ منظورت چيه؟
- واضحه، ازت دعوت ميکنم تا با من شامو سرو کني.
مبهوت رو بهش گفتم :
romangram.com | @romangram_com