#چشمان_آتش_کشیده_پارت_186
از کشوي ميز کناريش، ورق و خودکاري درآورد و دستمون داد.
- دو نوع ويروسو بهش تزريق کردن. هرچي ديديد تو اين برگهها يادداشت کنيد. مراقب باشيد خون يا چيز ديگهاي به محيط کشت اونا اضافه نشه وگرنه بايد خودتون غربال سازيشون کنيد.
با دست به همون کشوي کناريش اشاره زد و گفت :
_دستکشا اين جاست، من يه ساعت ديگه برميگردم.
با بسته شدن در نگاهي به دانکن که خونسرد به ديوار تکيه زده بود، انداختم. چه ريلکسه انگار نه انگار که بار اولشه. با بيخيالي شونههام رو بالا انداختم و با برداشتن ظرف و کاغذم، روي چهارپايهاي نشستم . ظرفو زير عدسي ميکروسکوپ گذاشتم و مشغول نگاه کردن شدم.
رنگشون صورتي مايل به سرخ بود و دايرهاي شکل. تعدادشون هم هشتا بود. همهي اينا رو تو برگه يادداشت کردم که صداي آخ دانکن بلند شد.
متعجب بهش نگاه کردم، که از پشت ميز بلند شد و درحالي که انگشت اشارهاشو ميفشرد نزديکم اومد. چهرهاش تو هم بود.
_چي شده؟
- دستم به گوشهي ميز گرفت و زخمي شد. تو دستمال داري؟
سريع جيبام رو نگاه کردم و ناراحت گفتم :
romangram.com | @romangram_com