#چشمان_آتش_کشیده_پارت_183

_حتما مي‌تونه.

خنده‌ي آرومي کرد و گفت :

_ پس امشب تو رو به شام دعوت مي‌کنم. غذاي دريايي دوست داري؟

با لحن منزجر شده‌اي گفتم :‌

_ يه رستوران دريايي؟

شدت خنده‌اش بيشتر شد، که چنر نفر نگامون کردن. خودش ر‌و کنترل کرد و گفت :

_شوخي کردم، من يه رستوران چيني خوب سراغ دارم. مياي؟

نفسم‌ رو آسوده رها کردم و همزمان که ضربه‌ي ديگه‌اي به بازوش مي‌زدم، گفتم :

_‌ وقتي حسابي سَر صورت حساب پياده‌ات کردم؛ مي‌فهمي.

دست چپش‌و دور شونم حلقه کرد و با لحن شادي گفت :

_‌ يا مسيح، مگه تو چه قدر مي‌توني بخوري؟

romangram.com | @romangram_com