#چشمان_آتش_کشیده_پارت_178
_همين امروز!؟
- درسته. ميدونم همگي شوکه شديد ولي براي ادامهي ترم به نتيجههايي که از آزمايشاتون بدست مياد، احتياج داريد. همهي گروها هم که تکميله، پس بهتره فرصتو از دست نديد.
نگاهي به ساعتش انداخت و ادامه داد :
_ اين جلسه هم گروهيا باهم برن ولي جلسات بعد هرکي خودش جداگونه ميتونه بره. ريتسان و اندريک بيايد دفتر، موفق باشيد بچهها
نگاهي به دانکن که گيج شده بود انداختم و با خداحافظي از جوليا پشت سرش رفتم بيرون.
- تو ميدوني باهامون چيکار داره؟
حدس ميزدم به خاطر هم گروه شدن با دانکن باشه ولي به جاي گفتن اين فکر، شونههام رو به نشونهي ندونستن بالا انداختم. وقتي داخل دفتر شديم نگاهي به استاداي ديگه که برام آشنا و ناآشنا بودن، کردم. دانکن جلوتر رفت و کنار ميز مستطيلي شکلي ايستاد. يوهان و ميشل پشت ميز بودن و گرم صحبت که وقتي منم کنار دانکن رفتم؛ صحبتشونو قطع کردن و بهمون نگاه کردن.
- شما دونفر تنها کسايي هستيد که به بيمارستان کلودر مي ره!
نگاهي به يوهان که مستقيم بهم زل زده بود انداختم که ميشل ادامه داد :
_ من تصميم گرفتم تو اين دو هفته شما تحت نظر آقاي اندريک باشيد . چون هم استادتونه و هم اينکه تو اون بيمارستان در بخش آزمايشگاه فعاليت داره و اين امتياز خوبي براي شماست، از ايشون خواهش کردم که امروز شما رو به اون بيمارستان ببرن. خوب موفق باشيد بچهها.
romangram.com | @romangram_com