#چشمان_آتش_کشیده_پارت_110
- بهتره به بيمارستان بريد حالتون مساعد نيست.
مرده همونطور خيره لب زد : _بيمارستان ميرم.
آهسته چرخ زد و بدون هيچ حرف ديگهاي راهش رو کشيد و رفت . شوکه از اين کارش به يوهان که همچنان تو همون حالتش مونده بود، گفتم :
_ چرا اومدي؟
از گوشهي چشمش بهم نگاه کرد و گفت :
_ اگه نمياومدم که سرت رو براي هيچ و پوچ به باد داده بودي،
_ولي تو .. ته سيگار.. از کجا ميدونستي؟
- وقتي حرف ميزد بوي سيگار و الکل به راحتي حس ميشد يه حدس بود که آتيش سوزي به خاطر سيگار اتفاق افتاده.
با چشماي گرد شده گفتم :
_ چي تو فقط به يه حدس اتکا کردي؟
romangram.com | @romangram_com