#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_91

ــ بریم .

انقرد تو حال خودم غرق بودم که توجهی به حضور امیرعلی نشان ندادم و به سرعت از کلاس

خارج شدیم . بیرون دانشگاه برف به معنی واقعی کلمه ، می بارید . تند تند و بی وقفه . درشت

و پشمکی . ارغوان چتر را باز کرد و دو تایی رفتیم زیرش . نگام کرد و با دلسوزی خاصی گفت :

ــ امروز بی خیال اتوبوس ، داره برف می یاد ، سرده بیا با تاکسی بریم .دست داخل کیفم کردم و چترم را بیرون کشیدم و گفتم :

ــ تو تاکسی بگیر برو دوستم . مسیرهامون یکی نیست . نگران منم نباش.

سرش را با تاسف تکان داد و در حالی که یک قدم ازم دور می شد گفت :

ــ یکدنده ی کله شق !

به روش خندیدم . چترم را گشودم و گرفتم بالای سرم . یه قدم عقب رفتم و براش دستی تکان دادم :

ــ مراقب خودت باش یار غارم .

لبخندی پر از دلواپسی بر لباش خانه کرد :


romangram.com | @romangram_com