#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_90
توجهم را به آنسو جلب کرد :
ــ بچه ها داره برف می یاد !
دقیق به همان اندازه شوقی که در صداش بود ؛ بیزاری و ناراحتی در قلب من نشست .برف برای
من یعنی سرمای بیشتر ، تأخیرهای طولانی اتوبوس ؛ برف برای آدم هایی مثل من یعنی دردسر !
رو ترش کردم و چشم از آن همه هیجان و همهمه گرفتم . یک جورایی به اصطلاح رفتم تو لَب .
اصلا یادم رفت رد جه موردی صحبت می کردیم . چشمان ارغوان درخشید و با لبخند لذت بخشی گفت :
ــ آخ جون ! من عاشق برفم ! ارشیا قول داده اولین برف امسال منو ببره اسکی . امشب می رم تو کارش ! فاطمه با لبخندی به سویش نگریست و گویا او هم از برف گریزان نبود .
ــ بیچاره امشب کچله از دست تو ! دلم از الان براش ریش شد !
در آن گیر و دار کسی حواسش به من سگرمه های گره خورده ام نبود . یک قدم برداشتم و گفتم :
ــ می یای ارغوان ؟
به خودش آمد و با یک قدم خودش را بهم رساند . بازوم را گرفت و فشرد :
romangram.com | @romangram_com