#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_600
برای اولین بار او را می دید، زیر گوشم گفت :
ــ ماشینو داری آبجی ؟ نگاهی چپکی بهش انداختم و گفتم :
ــ بله خیلی وقته داداش کوچولو! اخمی روی پیشانی اش خط انداخت و یک قدم ازم دور شد و با لحنی تهدید آمیز گفت :
ــ پیش دوستات اینطوری صدام نکنیا نورا !
موذیانه خندیدم و و در حالی که دستم را توی موهای تازه شانه زده اش می کشیدم گفتم :
ــ هر طور دلم بخواد صدات می کنم ، داداش کوچولوی صورت جوش جوشی من ! به سرعت یک قدم عقب رفت و با ناراحتی انگشتاش را لا به لای موهاش شانه وار کشید و گفت :
ــ باز که با موهای من لج کردی ؟ در ضمن محض اطلاعت دیگه خیلی وقته صورتم جوش نمی زنه
خانم دکتر! چشمام را درشت کردم و با دقت وارسی اش کردم . با لحنی لوده گفتم :
ــ اوا راست می گیا ! ولی من عاشق اون جوشا بودم . همیشه برام تو صورت جوش جوشی هستی !
همان لحظه ماشین ارشیا کنارمان توقف کرد . نیما از حرص دندان هاش را بهم می سابید و من
از ته دل می خندیدم . ارغوان پیاده شد و با خنده گفت :
romangram.com | @romangram_com