#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_592
ــ دستت درد نکنه ارغوان ، جبران کنم برات . با خنده گفت :
ــ یکی از اون خواستگارای پسر حاجی ات رو بفرست سمت من ! باهاش همراهی کردم و در میان خنده گفتم :
ــ همه اشون از دم پیش کش ! بعد از دقایقی ازش خداحافظی کردم و نگام دوباره به گردنبند قیمتی افتاد . نفس راحتی کشیدم و توی دلم خدا را شکر کردم .
*****
صبح فردا با دلی که از امید انباشته بود به شرکت رفتم و گردنبند را به دست ارشیا سپردم . کمی آن را وارسی کرد و بعد بهم نظر دوخت :
ــ به گمونم خیلی قیمتی باشه .
ــ چند نسل دست به دست گشته تا رسیده به من . با موشکافی توی چشمام خیره شد :
ــ حیف نیست می خواین بفروشینش ؟
نفس عمیقی کشیدم و با لحن محکمی گفتم :
ــ حیف مامان گلیمه که داره از دستم می ره !
از رک و راستی ام جا خورد و بعد با افسوس به گردنبند که حالا در روز زیباییش چند برابر شده بود ، خیره شد :
romangram.com | @romangram_com