#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_583
ــ خیلی هم و خوب و عالی هستی . حجابت که مشکلی نداره ؛همه ى رنگها هم رنگ خداست . بیاین اینجا بشینین براتون شربت بیارم .
روی صندلی های فلزی قرمز رنگ نشستیم . نگاهی به سر و وضع خودم کردم ؛ مانتو و شلوار مشکی همراه یک شال سبز مغز پسته ای . ساده بودم . نفس راحتی کشیدم و نگام روی صورت درهم ارغوان ُسر خورد . با لحنی دلگرم کننده گفتم :
ــ چرا خودتو اذیت می کنی دختر؟ به چیزی که هستی ایمان داشته باش و افتخار کن . مهم فقط خودتی .
کمی صورتش از هم باز شد :
ــ از اینکه همه چادر پوشیدن حس خوبی ندارم .
ــ کجا همه چادر پوشیدن ؟ خوب نگاه کنی مانتویی هم تو جمع پیدا می شه ؛ منم که مثل خودتم
بی خیال شو از جشن لذت ببر.
ــ این جشن برای کسایی که یک ماه روزه گرفتن ، نه برای منی که حتی یه روزه هم نگرفتم تا حالا !
دستش را فشردم و گفتم :
ــ این جشن برا همه مسلموناست ، چه اونایی که روزه بگیرن چه اونایی که نگیرن . اگرم خیلی ناراحتی سال دیگه تو هم روزه بگیر! نگاش با نگام مماس شد و گفت :
ــ اینطور که دارم پیش می رم هیچم بعید نیست ! بهش خندیدم :
romangram.com | @romangram_com