#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_579
ارغوان خیره بهم نگاه کرد :
ــ دلت نمی شکنه ؟
نگام به سمتش روانه شد :
ــ مگه دلم از سنگه که نشکنه ؟عاشقی طی طریق داره ارغوان ، از من می شنوی هوای دلت رو داشته باشه که بی اجازه ى خودت سُر نخوره بره طرفی که نباید ، که عاقبتت نشه مثل من ؛
که هم دردت بشه اون عشق و هم درمانت .
لحن فوق العاده بغض آلودم سکوت ارغوان را در پی داشت . ظاهرا یارغارم هیچ جمله ای
برای همراهی باهام پیدا نکرد و در سکوتی ماتم زده به آسمان خیره شدیم .
*****
صبح روز عید فطر فاطمه دوباره تماس گرفت و دعوتش را یادآور شد . آنقدر اصرار کرد تا
بالاخره راضی شدم بروم . مامان گلی از آمدن سر باز زد و ترجیح داد در خانه بماند . بعد از ناهار از خانه خارج شدم و طبق قرارمان به جلوی دانشگاه رفتم . ارغوان آنجا با ماشین مادرش منتظرم بود . در جلو را گشودم و کنارش جای گرفتم :
ــ سلام رفیق جون ! موج هوای سرد به صورتم خورد و جانی تازه بهم بخشید . ارغوان با خشرویی تحویلم گرفت:
romangram.com | @romangram_com