#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_578
ــ باز بهت نیش و کنایه زد؟ بغضم گرفت :
ــ اهوم ، ولی یه چیزی ته حرفاش بود که دلم رو آتیش زد ارغوان !
ــ چرا تو دیگه جوابش رو نمی دی ؟ چرا می ذاری بهت توهین کنه، آزارت بده ؟ آهی کشیدم و بغضم را پس زدم :
ــ اگه با زدن این حرفها آروم می شه عیبی نداره، می خوام بهش این فرصت رو بدم . حداقل اون
از بین ما دو تا به آرامش برسه .
ــ به نظرت می رسه ؟
نگام روی ستاره ای چشمک زن ثابت ماند و با اندوهی روح فرسا گفتم :
ــ نمی دونم ! نگاش خیلی آشفته ست، انگار که تو دلش یه خبراییه .
ــ شاید واقعا دوست داره نورا ! قلبم از این واژه لرزید :
ــ شاید اما رفتارهاش اینو می گه که غرورش رو بیشتر دوست داره . امیرعلی تو وضعیت خیلی
بدی داره دست و پا می زنه ؛ من باعثشم . تا اونجایی که بشه سکوت می کنم تا بلکم غرورش ارضا بشه و بالاخره بفهمه با خودش چند چنده .
romangram.com | @romangram_com