#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_556

ــ سلام خانم جوان ! برای امتهان امروز حاضری؟ با لبخندی دلنشین گفتم :

ــ بله استاد ، برای گرفتن نمره ى کامل اومدم !

یک تای ابروش را بالا داد و با لحن جذابی گفت :

ــ این همه اعتماد به نفس قابل تحسینه ! چی شد که فکر کردی باز می تونی ازم نمره ى کامل بگیری؟ من هم براش ابرو بالا دادم و با لحن مطمئنی گفتم :

ــ آخه به خودم اعتماد کامل دارم ! لبخندش وسعت گرفت :

ــ هیچ با خودت حساب نکردی اینبار سوال سخت تری طراحی کرده باشم ؟

ــ هر چقدرم سخت باشه ،من تمام تلاشم رو می کنم استاد و می دونم که موفق می شم !

چشماش برق زد :

ــ ببینیم و تعریف کنیم دختر خانم ! دهان باز کردم تا جوابش را بدهم ، که کسی به شدت بهم تنه زد و پهلوم به میز اصابت کرد و

درد توی تنم پیچید . به سرعت سرم به عقب چرخید و با دیدن امیرعلی قلبم از حرکت ایستاد .

بی توجه به سمت صندلی ها رفت . از پشت سر هم می توانستم قیافه ى اخم آلودش را در ذهنم


romangram.com | @romangram_com