#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_548

ــ درسته ، ولی تو همیشه تو بدترین شرایط هم ظاهرت رو حفظ می کردی ؛ شاد و شیطون بودی .

نکنه خودتو اصلا تو آیینه ندیدی دختر خانم ! تو امروز بی اندازه دلگیر و غمگین به نظر می رسی !

سرم به جانبش چرخید و دلم در سینه فشرده شد:

ــ خوب می شم استاد . این مرحله هم می گذره . نگاش را با عطوفت خاصی به نگام پیوند زد :

ــ کمکی ازم بر می یاد ؟

لبخندی تلخ به لب راندم :

ــ نه ، باور کنین که نه ! فقط گذشت زمان می تونه حالم رو خوب کنه . ممنون که نگرانم شدین اما این چیزی نیست که بتونم در موردش با کسی حرف بزنم .

سرش را جنباند و افسوس تو نگاش نشست . به طرز غریبی نگاش پر از ناراحتی شد:

ــ باشه اصرار نمی کنم . بیا بریم سر کارمون ؛ این جلسه ى آخرمونه تا امتهانات تموم شه .

بعد از اون فاز دوم تحقیقاتمون رو شروع می کنیم .

باهاش موافقت کردم و در سکوت به کارمان رسیدیم .


romangram.com | @romangram_com