#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_536

ــ سلام علیکم خواهر، چرا دم در کلاس خشکت زده بود ؟ کیفم را روی میز گذاشتم و گفتم :

ــ باز تو شروع کردی خانم پلیسه ؟ با صدا خندید و رو به ارغوان گفت :

ــ این یه ریگی به کفشش هستا ، ببین کی گفتم !

ارغوان جزوه اش را برداشت و گفت :

ــ فعلا که من هیچی حالیم نیست ! امروز جلسه ى آخر کلاس شمسه و من هنوز نصف بیشتر این جزوه رو نخوندم . بهش نگریستم و گفتم :

ــ خب چرا نمی یای کلاس پنج شنبه ها ؟

فاطمه بلافاصله با حاضر جوابی افزود :

ــ به جای ددر دودور رفتن یکم به درس دل می دادی ! این هفته کلاس ها تموم می شه و هفته ى دیگه امتهانا شروع می شه . ارغوان رو ترش کرد :

ــ خوبه حالا ! به تو هم می گن دوست ؟ جای اینکه بهم امیدواری بدی داری بدتر ته دلم رو خالی می کنی ؟

ــ میانه داری کردم و گفتم :

ــ عوض این بحث و جدل ها بشینین درستون رو بخونین . به فکر منِ بیچاره هم باشین .


romangram.com | @romangram_com