#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_527
ــ حیف که امشب مهمون داریم ، وگرنه خوب برات داشتم داداش کوچولو! پیشانی اش چین خورد و در همین لحظه نگاش به ارغوان افتاد که درست پشت سر من ایستاده بود و از خنده صورتش سرخِ سرخ بود . نیما جا خورد و چنگی به موهاش زد و با تته پته گفت :
ـــ از اول می گفتی نورا ! سلام ارغوان خانم ، ببخشید من فکر کردم نورا داره شوخی می کنه . ارغوان جلو آمد :
ــ سلام ، بد موقعی مزاحم شدم می دونم .
ــ مزاحم چیه ، خونه خودتونه . بفرمایین تو . نگام به داخل چرخید . مامان گلی مهر را بوسید و از جاش به زحمت بلند شد:
ــ سلام مامان گلی جون ! قبول باشه خانم . بهم لبخند زد ؛ از آن لبخندهای غم دار:
ــ سلام مادر، قبول حق باشه . به مهمونت تعارف کن بیاد تو . ارغوان زودتر از من وارد آشپزخانه شده بود . بی مهابا مامان گلی را بوسید و گفت :
ــ مهمون روش زیاده ، خودش زودتره اومده تو خاله جون ! مامان گلی صورت ارغوان را بوسید و با حظ گفت :
ــ خودت صاحبخونه ای عزیزم ، افتخار دادی به ما . بفرما بشین . من که به داخل رفتم ، آندو گوشه ای نشسته بودند . کیسه ى داروها را روی کابینت گذاشتم و
مقنعه ام را از سر کشیدم و گفتم :
ــ خوشم باشه ، از راه نرسیده خوب قاپ مامان منو می دزدی ارغوان خانم ! با خنده برام ابرو بالا داد :
ــ چشم حسود کور! دست به کمر نگاشان کردم و با پوفی بلند گفتم :
romangram.com | @romangram_com