#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_517
صدای جیغ مانندش از آن سوی خط باعث شد گوشی را کمی از گوشم فاصله دهم تا از آسیب احتمالی پرده ى گوشم جلوگیری کنم :
ــ دختره ى بیشعور ! می دونی چند ساعته منتظر تماستم؟ می دونی چند بار بهت زنگ زدم ؟
دلم هزار تا راه رفت نورا ! به همه چی فکر کردم ، حتی می خواستم برم بیمارستانا دنبالت بگردم! چرا اون گوشی کوفتی رو جواب نمی دادی ؟ چرا حالا لال شدی؟ حرفاش تبسمی گذرا روی صورتم پاشید و با لحن آرامی گفتم :
ــ حق داری دوستم شرمنده ، انقدر حالم خراب بود که به کل یادم رفت بهت زنگ بزنم .
رنگ صداش عوض شد و با دلهره پرسید :
ــ چی شده ؟ چرا حالت بد بود؟ بهادری چی گفت؟ آهی عمیق کشیدم و گفتم :
ــ از شرکت زدم بیرون ارغوان ! الان دیگه بیکار هم شدم !
دوباره جیغ کشید :
ــ درست زربزن ببینم چی می گی ! مگه دستم بهت نرسه نورا؛ دقیق بگو چی بینتون گذشت؟ بغض گلوم را تیغ کشید و با صدایی لرزان گفتم :
ــ بهم پیشنهاد داد صیغه اش بشم ارغوان ! گفت برای یک ماه ! هرچقدر پول بخوام بهم می ده !
باورت می شه ؟ به همین راحتی همه ى غرور و نجابتم رو زیر پاهای بی رحمش له کرد !
romangram.com | @romangram_com