#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_508
به دست تو دادم دل پریشان دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهی ؟
دلم با شنیدن این مصرع زیر و رو شد . کاش می توانستم راحت این سوال را از امیرعلی بپرسم ،
واقعا از جانم چه می خواست ؟
امیرعلی نگاهی به پیرامونش کرد و به صندلی تکیه داد :
ــ جای دنج و قشنگیه !
من هم نگاهی به اطراف کردم و گفتم :
ــ خیلی آرامش بخش و زیباست !
مستقیم بهم چشم دوخت :
ــ حدس می زنم از جاهای سنتی خوشت می یاد ؛ مهمون خونه ى کاشان حسابی تو رو به وجد آورده بود !
romangram.com | @romangram_com