#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_500

ــ راستش رو بخوای نه ! فعلا تنها سوژه ى باحالمون شما دو تایین ! ما دو تا هم که بعد گذشت دو ترم هنوز نتونستیم با یکی یه جزوه رد و بدل کنیم ، چه برسه به این همه ماجرا !

ارغوان با صدا خندید و من از خنده شان لبخند به لب آوردم :

ــ از دست زبون تو فاطمه ! روز اول که اومدی نشستی بغل دستم ، هیچ فکرشم نمی کردم اون دختر محجوب و به ظاهر معصوم همچین سر و زبونی داشته باشه !

با خنده گفت:

ــ الان داری می گی که پشیمونی ؟

سرم را به علامت مثبت تکان دادم و او بدون ذره ای ناراحتی گفت :

ــ دیگه سودی نداره عزیزم ، فقط چاره اش تحمله !

ارغوان دوباره خندید و من از سر بیچارگی آه کشیدم .

*****

دم ایستگاه ارغوان رو بهم گفت :

ــ منتظر زنگت می مونم . حتما بهم خبر بده نتیجه چی شد. یادت نره نورا !


romangram.com | @romangram_com