#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_496
شیطنت ته صداش اعتراض امیر علی را در پی داشت :
ــ چرت و پرت نگو مانی! فقط گفتم الان حوصله اش رو ندارم .
ــ باشه قبول ! حالا برام بگو چرا حوصله اشو نداری ؟ امیرعلی با خنده گفت :
ــ داری از آب گل آلود ماهی می گیری پسر؟
ــ آره بهم نمی یاد ؟
ــ نه تو انقدر پاستوریزه هستی که از این فرصت طلبی ها ازت بعیده ! مانی خندید و در جوابش گفت :
ــ راست می گی ! منتها نمی دونم چرا رفیق فابم تو هستی !
ــ خیلی هم دلت بخواد داداش !
ــ اگه نمی خواست که الان ور دلت نبودم ! می رفتم زیر کولر و تو این گرما هلاک نمی شدم !
حرف هاشان لبخند به لبم کشاند . دوستی شان محکم تر از این حرف ها بود و این برام دلنشین
و قشنگ آمد . صدای مانی دوباره بلند شد :
romangram.com | @romangram_com