#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_488
ــ اگه آخری نداشته باشه چی ؟
ــ داره ، همه چیز یه جا تموم می شه و یه آخر داره غزال ! من می خوام با تو به اون آخر برسم و ببینم بالاخره کی برنده ى این جدال می شه !
آهی از سینه ام خارج شد و نگام به چشماش دوخته شد . قلبم با نگاه کردن به چشماش زیر و رو می شد . درمانده گفتم :
ــ باشه هر طور که خودت می خوای . تا هر جا که می کشی ادامه بده ، ولی بدون که تلاشی بی حاصله .
دستش را توی جیبش گذاشت :
ــ اونش دیگه به خودم مربوطه ! شانه ای بالا انداختم و از کنارش رد شدم . همین که تصمیم گرفته بود باز باهام حرف بزند، برام کافی بود . بگذار تلاشش را بکند ، کسی چه می دانست ، شاید هم سر آخر او برنده می شد .
*****
ارغوان به قولش عمل کرد و عصر روز 5 شنبه به دنبالمان آمد . با هم به مطب دکتر رفتیم .
دکتر پیر که یکی از فوق تخصصان ریه بود ، بی توجه به تمام عکس ها و آزمایشات دوباره برای مامان گلی عکس و آزمایش و تست ورزش نوشت و مدعی شد باید همه ى آزمایشات در بیمارستان مجهز خودش انجام شود ، تا بتواند تشخیص درستی بدهد . تا شب به همراه ارغوان از این اتاق به آن اتاق بیمارستان رفتیم ، تا آزمایشات را که دکتر مهر اورژانسی پایش زده بود را انجام دهیم. ساعت از ده شب گذشته بود که بالاخره جواب عکسها و تست ورزش هم آمد و دوباره به سمت مطب رهسپار شدیم . مامان گلی مدام گلایه می کرد و از ارغوان بخاطر
معطلی اش عذر خواهی می کرد . ارغوان هم با رویی گشاده بهش می گفت که هیچ کار دیگری ندارد و از بودن با ما خوشحال است .من اما در سکوتی دهشت زا دست و پا می زدم . تمام
حقوقم که دو روز پیش گرفته بودم ، رفته بود و حالا آهی در بساط نداشتم برای گرفتن داروهای جدید ، چه برسد خرجی این ماه که فقط دو روزش گذشته بود . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
romangram.com | @romangram_com