#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_476
ــ می دونم نیستی اما بیشتر مراقب خودت باش . گاهی سکوت بهترین پاسخ برای یک شیر ژیانه ! حرفش را قبول داشتم و به طبع پاسخی براش نداشتم . سرم را تکان دادم و گفتم :
ــ حق با شماست استاد ! گاهی کنترل زبونم واقعا مشکل می شه !
دوباره لبخند زد و به داخل اتاق اشاره کرد :
ــ بیا تو تا بیشتر در موردش حرف بزنیم .
قدمی به عقب برداشتم و نگاهی به ساعتم کردم و گفتم :
ــ کلاس بعدیم پنج دقیقه دیگه شروع می شه ؛ با اجازه اتون باید برم . پلک زد :
ــ زود برو تا دیر نرسی ، فردا سرساعت تو آزمایشگاه منتظرتم .
ــ چشم استاد، فعلا با اجازه. برای بار چندم بهم لبخند زد و من با عجله از جلوی چشماش دور شدم و خوشبختانه بدون
برخورد با امیرعلی زخم خورده ، به کلاس بعدی رسیدم .
زود بین ارغوان و فاطمه که با نگاه های پر شیطنت انتظارم را می کشیدند، نشستم . ارغوان بی فوت وقت صورتم را بوسید و گفت :
romangram.com | @romangram_com