#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_446

مامان گلی کمی ازم فاصله گرفت و با محبت ذاتی اش گفت :

ــ بفرما دخترم ، خونه ى خودته .ببخش منو مادر انقدر واسه نورا هول و لا داشتم اصلا شما

رو ندیدم .

ارغوان کنارمان آمد و بدون خجالت مامان گلی را بغل کرد :

ــ سلام خاله جون این چه حرفیه ؟ می دونم خیلی نگران بودین .

مامان گلی سرش را بوسید و وقتی از هم جدا شدند، نگام به آسمان چشمان ارغوان فرود آمد . توی نگاش هیچ چیزی جز حس دوستی و محبت نبود . نفس آسوده ای کشیدم و رو به

مامان گلی گفتم :

ــ ارغوان دوست دوران دبیرستانمه مامان خانم ، همون که گاهی برای درس خوندن می رفتم

خونه اشون !

نگاه مامان گلی برق مهر بیشتری به خودش گرفت :

ــ ماشالا خانمی ازش می باره ! خوشحالم که بالاخره دیدمت دخترم .


romangram.com | @romangram_com