#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_435
ــ نزدیک بود سوتی بدم پیش ارشیا ؛ اصلا تعصبی نیستا ولی دلم نمی خواد حساسش کنم .
چرا اصلا این یارو رو به اسم صدا کردم من ؟
با لحن آهسته ای گفتم :
ــ چون اسمش همینه نه یارو! ارغوان کمکم کرد سر جام بنشینم و سوزن سِرُم را از دستم بیرون کشید . با صدایی پر شیطنت گفت :
ــ خب حالا چرا به تیریج قبای شما برخورد ؟
مشغول باز کردن دکمه های مانتوام شد. به شدت ضعف داشتم و گرسنگی آزارم می داد :
سرم گیج می رفت و دلم بی تاب بود :
ــ بهم برنخورد، دارم می گم اگه پیش ارشیا می گفتی یارو بدتر حساس می شد .
سری تکان داد و هم زمان دست چپم را از مانتو بیرون کشید و گفت :
ــ راست می گی ! تو حواست همیشه جمعِ دختر. مانتو مشکی را پشتم گذاشت و کمک کرد دست آزادم را توی آستین بکشم . با تردیدی که دلم را
چنگ می زد پرسیدم :
romangram.com | @romangram_com