#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_408

ــ سلام ،صبح بخیر خانم .

لحن مودبانه اش وادارم کرد به سلامش پاسخ بگویم :

ــ سلام جناب !

ــ دوستانتون همراهتون نیومدن ؟ یک آن گوش هام تیز شد و نگام دقیق تر بهش دوخته شد :

ــ می یان! تازه بیدار شدن . لبخندی زد و ادامه داد :

ــ اما دوست من پیداش نیست! دیشب از اتاق زد بیرون و هنوزم که هنوزه ندیدمش !

قدری سکوت کردم و کاوشگرانه نگاش کردم. قصدش از بیان این حرفا هر چه که بود، من نباید وا می دادم . شانه بالا انداختم و گفتم:

ــ الان نگرانش هستین ؟ بچه که نیست ! هر جا باشه بالاخره پیداش می شه! با زرنگی گفت:

ــ شما احیانا ندیدیش ؟ دلم هُری پایین ریخت . یعنی ما را دم صبح دیده بود یا داشت یک دستی می زد . با خونسردی ظاهری گفتم :

ــ دیشب سر میز شام !

خندید سرش را به اطراف گرداند و گفت :


romangram.com | @romangram_com