#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_396

ــ ای خدا کی این جوش ها خوب می شه من از دست تو یکی راحت شم! با خنده گفتم :

ــ نیما اینجا کلی عطاری هست ، می رم برات حتما می پرسم ؛ شاید یه محلولی چیزی داشته باشن

که به دردت بخوره، یه معجزه ای بشه جوش هات محو شن بلکم راحت شی از دستم !

به یک باره صداش رنگ محبت گرفت :

ــ تو برگرد خونه ، هر چقدر دلت خواست به جوش هام گیر بده ! نیستی خیلی خونه دلگیره آبجی. تحت تاثیر مهرش لبخندم عمیق تر شد :

ــ فردا شب این موقع خونه ام ، ولی امیدوارم روی حرفت بمونی !

خندید :

ــ خیلی فرصت طلبی! دیگه مزاحمت نمی شم برو خوش باش .

ــ همینه که هست! مراقب مامان گلی باش.

ــ هستم خیالت راحت .دوستت دارم آبجی بزرگه . با لبخند گرمی گفتم :

ــ منم دوستت دارم داداش کوچیکه، فعلا خدانگهدار. گوشی را که پایین آوردم . هنوز لبخند می زدم و دلم براشان پر کشیده بود ،به طوری که حضور شمس را از یاد برده بودم . صداش مرا به خود آورد :


romangram.com | @romangram_com