#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_383

مشغول گشت زنی شدیم . قبری شیشه ای در آنجا قرار داشت که اسکلتی 5 هزار ساله متعلق به نوجوانی درش قرار داشت . فاطمه با ذوق وافری کنار قبر نشست :

ــ ارغوان یه عکس ازمون بگیر برای یادگاری ! صورتم را جمع کردم :

ــ تو همونی که از جسد می ترسه ؟

بی توجه بهم عکس را انراخت و بعد با اخم گفت :

ــ جسد با اسکلت توفیر داره خواهر! دست به سینه تماشاش کردم :

ــ اونوقت چه توفیری خواهر؟

ــ این مال5 هزار سال پیشه ! با جسدی که چند روز، بلکه چند ساعت از فوتش گذشته فرق نمی کنه؟ ارغوان دوربین را طرفش گرفت و جای او نشست :

ــلازم شد منم با این خانم پنج هزار ساله یه عکس بندازم !

زود کنارش نشستم :

ــ حالا که این طوره منم می خوام !

فاطمه با خنده ازمان عکس انداخت .


romangram.com | @romangram_com